توان بندگی
باز انگار این جهان خاکستری ست
های و هویی در میان مرده ها و زنده هاست
یک سر چادر سیاه و دل سیاه
یک دل از شور و نشاط و زندگی ست
خانه خالی شهر خالی این جهان خالی
نسل انسان در میان برزخی نه دنیوی نه اخروی ست
این قلم این دست و فکرو کاغذم
در بیان آنچه در سر می رود چون عاجزیست
کاش یک دم این قیامت پل شود
از جهنم تا جهانی کش در آن در من توان بندگی ست....
مهسا(بهار)
درجهان درونم قیامتیست امشب...