آخرين جرعه

آخرين جرعه   مستي شبانه ام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خماري صبحم فزود

جام  از عشق سرشار را نوشيدم

بدان اميد كه كاسه جانم لبريز كند

كاسه وجود تهي شد

از نوشاندن ( آخرين جرعه جام تهي )

معشوق كه دوش

از برابر چشمان سر گرم از مستي

رقصان و عريان

پرده از چشمان مي دريد

و شعله هوس به جان آتش مي زد

سحر

         بي بوسه اي

ترك بستر كرد

حال

جام تهي ست        و  جان سوخته            و چشم ها عريان

 (كجاست سمت رسيدن ؟ )...

 

مهسا.د( بهار)

 

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روابط عمومی

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار بدينوسيله از جنابعالي دعوت مي گردد تا درجلسه نقد وبلاگ ها ، كه هر هفته يكشنبه ها از ساعت 17 لغايت 19 در آدرس ذيل برگزار مي گردد حضور بهم رسانيد . پيشاپيش ازحضور سبز و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . آدرس : خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب اين هفته : (يكشنبه 13/8/86 ) نقد وبــلاگ « عقيـــق » http://aghegh.persianblog.ir با تقديم احترام _ روابط عمومي

زهرا

سلام. ممنونم از لطفت. وبلاگ شما هم با شعرهايت زيباست. اميدوارم هميشه موفق و مويد باشی.

علی ججازی

سلام بهار می دونستيد که شما خيلی خوبيد و دلسوز ممنونم : تا بهار هست غم نيست و تنهايی واژه غريبی است که حناش پیش من یکی رنگی ندارد و من پر از خنده ام و شاد فی البداهه بود بخاطر خوب نوشتن هایت در وبلاگم

علی حجازی

سلام کی ميگه که بهار چشمه هميشه جاری گفتش خشکيده . ممنون از اينکه می خوانيم و از توجه و تحملت نيز . ميدونستی که بزرگ ترين نويسندگان نقادان و اهل نقد ند البته نقد مثبت و راه گشاه . به مصداق چو چاه بنمودی راه را هم بنما تا کسی که گوش جان به گفت هشدارت می دهد نماند مردد و شما اينگونه ايد مث مرحوم زرین کوب مث استاد و سرمایه ادبیات معاصر شفیعی کد کنی مت حقوقی مث ادشتی و مثل خیلی های دیگه ما را از شعر گفته های دل انگيزت بی نسیب مگذار . البته حال و هوای آدمی وقت خود دارد . می جوشد و می خروشد . من صبح ها بعد از نماز تو باغم . يعنی گفته ام مياد چه خوب و چه بد مال بد بيخ ريش صاحب و همچنی سر بارووسیله به زحمت انداختن دوستانی که از محبت و مهر پرند و دلی ساده دارند و صاف مثل بهار و پر از بهاريه اند راستی ببين چه وقتی نوشتنت مياد . همون موقع بنويس و همانطور که عرض کردم مطاله و مطالعه و مطالعه

حميد

منظورم همون هرزنامه ها است. ايميل‌هاي ناخواسته.

علي حجازي

سلام ممنون که آمدی ای هميشه آمدنت سلام جدا ميگم نوشته هات دارند اوج می گيرند قلمت روان شده و نقدت ساده و سپيد . ساده بخاطر اينکه همه فهمه و سپيد بخاطر اينکه پره از امید . تو رگه هاش رگه هايی از تشويق ميبينم و ترغيب ای کاش همه تو کارای خوب دست همو بگيرم . بهم خط بديم . خط اوج خط عروج خط بودن خط شدن خط يافتن يافتن خود يافتن ديگران خط ديدن ديدن خود ديدن ديگران : تا بتونيم همه با هم همدل باشيم و همرنگ وای از آن روز که هر کس دل به اميال خود بندد و بس خنده ها می پرد از روی لب رنگ دنیا بشود رنگ نحس آرزو دارم آن روز نیاید هرگز همه با هم باشیم پر از خنده و امید و عشق خوب بود ؟ نه . بخدا فی البداهه است تولید به مصرف . موفق باشید و موید

بهار

سلام بر همه دوستان بزرگوارم و ممنونم از حضور گرمتون و راهنمايی های ارزنده تون . بخصوص از جناب آقای حجازی دوست بزرگوار و فهيمم که با نقد های نابشون هميشه راهگشای دل گفته های کوچک من هستند . فاطيمای عزيز . از شما هم ممنونم که حوصله کردی و شعرم رو خوندی . اما بايد برای حفظ حريم و حق در دنیای شعر بگم جمله ای رو که اشاره کرده ای از من نبود و به همين خاطر در پرانتز گذاشتمش . مثل عبارت( آخرين جرعه جام تهی)... باز هم ممنونم از توجهت . يا علی

فاطيما کرمی

(كجاست سمت رسيدن ؟ )... .............بخصوص اخرش زيباتر بود............... بهار جان ...من هم بروز کرده ام.

محمد

سلام دوست من .... سالهای سبز عاشقی با مطلبی تحت عنوان (( ای بوی هرچه گل)) بروز شده لطف کنید و سری بزنید در ضمن در قسمت سمت راست وبلاگم رو هم یه نگاه بندازید ...... منتظر قدوم سبزتون هستم ....موافق باسی با شما تبادل لینک هم میکنیم ....