ظهور

تو ظهور انتهای منی

در آخرین دقایق مرز نیستی

آنجا که دست ها در گریبان و چشم ها همه بستست

تو ظهور می کنی

بی پیرایه و بی حجاب

و من می بینم ات

چونان جوانه ای با چشم هایی رو به خورشید

که از لابه لای خاک ساقه می زند

خواب نیست .رویا نیست. انکار نیست

درد آن هنگام که به اوج خود رسید

وصل رخ می دهد

پایان انتظار

آخرین دقایق درد است...

/ 5 نظر / 2 بازدید
...

پایان انتظار.. ولی همیشه این طور نیست.. خدا کنه واسه تو اینجوری باشه

امید

سلام با شناختی که از روند تکامل اشعار شما دارم بنظرم این شعرتان یه جورایی منسجم ترین و کامل ترین و زیباترین شعرتون میشه تلقی اش کرد . در شاعرانگی هاتون به نوعی پختگی رسیده اید که امر مبارکی ست شعری یکدست و زیبا موفق باشید یا حق امید

سیدعلی حجازی

سلام این بهار کیست کین چنین دم از ترانه می زند زیباست انتظار زیبا تر از آن پایان انتظار بازم خواهم نوشت فعلا این دست گرمی

خاتون

خیلی زیبا است [گل][خجالت]