ظلمت

چه گريزيست ز من؟

چه شتابيست به راه؟

به چه خواهی بردن

در شبی اين همه تاريک پناه؟

مرمرين پله آن غرفه عاج!

ای دريغا که ز ما بس دور است

لحظه ها را درياب

چشم فردا کور است

نه چراغيست در آن پايان

هر چه از دور نمايان است

شايد آن نقطه نورانی

چشم گرگان بيابانست

می فرو مانده به جام

سر به سجاده نهادن تا کی؟

او درینجاست نهان

ميدرخشد در می

گر بهم آويزيم

ما دو سرگشته تنها چون موج 

به پناهی که تو می جويی خواهيم رسيد

اندر آن لحظه جادويی اوج!

فروغ

------------------------------------------------   

    چند شبی ه که  حس بيم و اميد و بی قراری دوباره در خونه اين دل کوچيک و زده . مثل همه سال تحويلا . مثل هر سال که دوباره يه صفحه از دفتر عمر ورق می خوره و من ( بزرگتر) می شم . هر چند که بزرگ شدن واقعی به تاريخ تولد آدما برنمی گرده.حالا بازم دارم به ۷ نزديک می شم . ۷ -شبی که افتخار مصادف شدن با تولد حضرت علی(ع) به شناسنامم  رقم خورد و تکليفمو سنگين تر کرد . امشب تو حال و هوای بيقراری ايوان شناختم تفالی به قرآن زدم و کلی شرمنده برگشتم . آيه هايی اومد که از صبر نکردن موسی ( س) در مورد سفرش با ذوالقرنين ميگفت و موسی بين راه کم طاقتی می کنه و... ( سوره مبارکه کهف-آيات ۷۵ تا ۸۳). خدا جونم من بهت به حرفات تقديرت نگاهت عشقت ايمان دارم . خدا اگه وجود تو تو دل کوچيکم نباشه که واويلاست . خدا تو اين يک سالی که داره به عمر تقويميم اضافه می شه تونستم به اندازه ای که می خوای بزرگ شم؟يا هنوزم تو کم طاقتی هام -که کم هم نبوده- پيشت شرمنده شدم؟

 خدا می دونی که توی بی قراری هام- که بی علت هم نيست- خيلی بهت احتياج دارم . کمکم می کنی؟

مهسا( بهار)

 

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده...................

بهار

سلام اميد عزيز . ممنونم از بيانات همیشه شيوای شما . گمانم اصطکاک ديدگاه هاييی بود که پيش اومد و دوستمون کمی کم لطفی کرده بود و با دقت مطالب رو نخونده بود - که هرکس به فراخور شرايط دلگفته هايی داره و شايد ما متوجهش نمی شيم - پس بهتره گزيده تر قضاوت کنيم و نظر بديم . اما با وجود گل اميد شما - آقا اميد گل- بهار از نوشتن توی وبلاگش نااميد نميشه اما در مورد این راه .حق با شماست و گاهی این حس گنگ - که البته برای هرکس به رنگیست و مفهومی- به سراغ من هم میاد . مرزی بین بیم و امید و شک و یقین . اما یقینا راه زندگی انسان ها نا کجا نیست که الله و تقدیرش سراسر معنیست و مقصد . ممنونم از حضور گرم شما و همه دوستان بزرگوارم . یا علی

بهار

سلام بهار جان شما هم خيلی شيوا و زيبا می نويسی از انتقادت ممنون با اجازت تو لينک دوستانم گذاشتمت

خاتون

نمی دونم چرا گاهی اينجوری ميشه آدم...بيم.اميد و بی قراری...بارها و بارها سراغ منم اومده و جز با صبر هم درست نميشه....بايد صبر کرد و اميدوار بود تا اين حسای تلخ برن و خودشون به شيرينی بدن....

علی حجازی

سلام و تشکر از اينکه به من يعنی به وبلاگ من سرزدی .آخرين نوشتارت دو مقوله است . با دو جهت گيری .اولی اش در باره فروغ است . شاعر پر توان . پر احساس و دارای ذوقی خارق العاده اما نکته مهم در باره طلایه دار بودن او . در بیان احساسات و دیدگاه یک شاعر زن است . دنیا ی شعر و ادبیات تا صده های اخیر در خارج و تا دهه های اخیر در داخل به شدت مردانه و مرد سالار بوده است و یک بعدی و این نمی تواند درست باشد و قابل قبول . گو اينکه خلقت زن . زيبايی زن . احساس زن .دلسوزی زن . حس مادری زن ایجازی است که می توان بار ها و بار ها فتبارک الله ا حسن الخالقین گفت و باید هم گفت. و اینکه بدون زن خلقت ابتر بود و بی معنا وگنگ . جدا از تفکر فروغ که مختص به یک دوره از عمر ایشان است . مثل زندگی خودماها که به فراخور حال و هوا . به فراخور زمانه . به فراخور سنو سال . و به فراخور آگاهییمان تغییر کرده و چه بسا آنک عکس خیلی از ایده ها و عقایدی که قبلا داشیم .نداریمبو این عادی است . اصلا هدف حیات و آفرینش انسان همین است . پس اگر فروغ بود و اگر فروغ می ماند بدون شک ما می توانستیم نگاه های دیگری از او به زندگی و ... ببینیم که نشد و

علی ججازی

دنباله .... می بينيم که فروغ در اواخر عمر اشعاری جهت دار . مسئولانه و اميد بخش دارد مثل .. ايمان بياوريم به آغاز فصلی ديگر . بحث در باره فروغ را به بعد موکول می کنم . وقتی می بينم کسانی مثل شما در اين زمان و زمانه لا کردار . که خيلی از دختران و خانومهای ما گم اند و از خود بيگانه . کسانی مث شما اينطوری با خدا حال می کنند . دعا می کنند . دل به اميد خدا می دهند . خدا را شاکر می شوم و کلی خوشحال .درجه و در صد مذهبی بودن هر کس به خوش و خدای خودش مربوطه اما اين حال و هوای عارفانه . که بزرگترين و بهترين شاخصه اش دعاست . قابل شتايش است و اميد بخش . بی دليل نبود که امام خمينی ادعيه را قرآن صاعد می ناميد لذا در دفتر و دستک هايم گشتم تا شعری مناسب و مرتبط با گل نوشته شما پيدا کنم که پيدا شد و تقديم می کنم . با شد که مقبول افتد انشاء ال...

علی حجازی

دنباله . ببخشيد که طولانی شد . ای آيه تضرع اي آيه های اميد ای آيه های تبسم و حيات آرامش را به من باز گردانيد من از رها شدن و به خود رها شدن وحشت دارم کجاست پنجره کجاست باغ کجاست دشت های سبز من به شما ها محتاجم ای نشانه های تنفس سبز من تا صبح بیدار خواهم ماند و به تو دل خواهم بست من به شمار تمامی دانه های تسبیح من به شماره تمامی برگ های درخت تورا خواهم خواند با فریاد با ضجه با اشک مگر نه اینکه ادعونی استجب لکم مگر نه اینکه الا به ذکر الله تطمئن القلوب موفق باشید

بهار

سلام به علی آقای خوب. ممنونم از شعز زيبايی که زميمه کامنت هاتون کردين و اظهار لطفتون که اگر از من خاطی همين دعا ها هم کسر بشه مجالی برای سر بلند کردن پيش معبود نميمونه هرچند که الله رحيمه و رحمتش صد البته جداست از اعمال ما . دعای هميشگی من اينه که يه روزی برسه که خداوند پيش مقربين و فرشتگانش به داشتن بنده اش افتخار کنه و بگه( اين بود احسن الخالقين )و ای کاش اون روز برای هممون فرا برسه.

بهار

اما در مورد زنده ياد فروغ عزيز . البته جامعه ادبی و فارسی زبان ما از از دست رفتن زود هنگام و به سنين جوانی ايشون واقعا به بهره کاملی که ازين شاعر خوش ذوق و آگاه بايد می رسيد شايد نرسيده باشه .اما از نظر من ايشون دوره به کمال رو درين زمينه طی کرده بودند و خلق آثار ماندگار به تعدد سالها نيست که گاه يک اثر در مدت کوتاهی از عمر يک هنرمند يا خالق به اندازه تمامی عمرش - کوتاه يا طولانی- می ارزه. امروز يک اس ام اس جالب خوندم د تکراری باشه اما درون مايه جالبی داشت:( اگر تا الان زنده ای به اين علته که به جايی که بايد برسی نرسيده ای) و فروغ به آنجايی که بايد ميرسيد رسيد حتی در عمر کوتاهش

بوف کوير

سلام وبلاگ جالبی داری ولی چرا همش عاشقانه؟ خوشحال می شوم نظراتت را در مورد وبلاگم بدانم