خط بزن مرا

از کشاکش لحظه های درد

با این طناب پوسیده و چاه بی پایان

به آب راهیم نیست

/ 6 نظر / 2 بازدید
سیدعلی حجازی

دل به دست مهر تو دادم بهار خامه را برگیر و نقشی خوش بزن بر کوهسار گرچه پر بالا و پست است زندگی لیک مابا یاداو داریم قرار الا بذکر ال.. القلوب از اینکه دیر آمدم مرا ببخش و از اینکه پی رنگی از دلتنگی بر این شعرت سایه افکنده راضی نیستم چرا که در حضور سبز شما من همیشه زندگی را سبز می دیدم و تایید و تاکید شما برمن که .. در نوشتن امید را خوشتر داشته باش گیج و منگ بودم که چه بنویسم و نوشته شعر بالا در همدمی و همدلی با وب شما به ذهنم خطور کرده و تقدیم کردم

امید

سلام کشاکش لحظه های درد تعبیر زیبایی ست با نامه ای از سهراب عزیز بروزم یا حق امید

سیدعلی حجازی

چه کسی گفت خبر دارم از فصل بهار شده ام دست به دامان نسیم قدیم بود کلی به من صله می دادند[قلب]

امید

سلام سپاسگذارم یا حق امید

حمید

خیلی به دلم نشست. کوتاه و مفید و پر معنا. در عصری که بعضی حوصله‌ها برای خواندن کم شده.

حمید

باز هم خواندمش. دوست داشتنی است.