آی عشق...

نه پای عبورست و نه امان بازگشت 
خالیست گنجینه آرزوهایم از هر چه نامش عشق می نمود . 
و چهره آبی اش تنها سرابی شاید بود
شرابی پاک می خواهم برای غسل روحم
گه زنگار زمانه را یدک می کشد با تمامی باورهای چسبیده برآن
و ای کاش ای کاش
همان آبی همان باور همان آرزو
 حقیقت داشت...
آی عشق آی عشق....

/ 3 نظر / 4 بازدید
امید

سلام دوست قدیمی ای عشق ای عشق چهره ابیت پیدا نیست شاد باشید یا حق امید

سید علی حجازی

سلام بی بهار دنیا هیچ است با بهار دنیا همه چیز از شما خبری نیست در وب مان امیدوارم همیشه خوب باشید و خوش

امید

سلام رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن نرک من خراب شبگرد مبتلا کن ترا من چشم در راهم