چشم انتظار باران...

مرداب

میان مرداب دستانت

تک نیلوفر امیدوار

که چشم به راه بارانی

آسمان دلتنگ را

به گریه ها گره می زند

تا در این شبناله های آشفته

روایت این هم آغوشی

میان بوته های بی عار

دیگر بار

آبی چشمه ای را

روان گردد

فراز و فرودی که

میان زلالی ها

با تو

بی دریغ خواهد بود

روزهایم گذشته است

این رکود بی خبری

این گنداب حسود

ما را

میان چاله های تقدیر

مدفون خواهد کرد

بیا تا با هم

باران بخواهیم...

 ( دوای  تو  دوای  تست  حافظ                   لب نوشش لب نوشش لب نوش ) ...

/ 1 نظر / 14 بازدید
آرش

از خوندن وبلاگت لذت بردم اميدوارم تو هم از وبلاگ من لذت ببري