بي بديل<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شب

ايواني دارد به وسعت تنهايي من و تو

همان جا كه ابتدا تر از همه خود را شناخته ايم

در تاريكي بطن مادران

جايی بدون  (من) هامان برای ديدن معبود

 و اين روزها هم شايد

در شب های ايمان نمود يافته دنيايمان

در اين ايوان ايستاده ام

و دستانم گشوده به آسمان

تا انتهای ستارگان کشيده است

و تمامي حواسم اينجاست

مي بينم . مي شنوم . مي بويم . مي چشم و حس مي كنم

من در صداي جهان تو را يافته ام

و در تو خود را

و در خود خدايم را

روح من ميان امواج مدهوش آدميان

رنگ تو را يافته است

و نور بي بديلت را بر شانه هات

از اولين روز ازل

لابه لای كتاب خداوند

اما نمي گويد هيچ

و نمي خواند هيچ

نه براي من و نه تو

همچون تو كه در سكوتي رمز آلود

مرا نيک مي شناسي

و نمي گويي هيچ

و نمي خواني هيچ

و تو اي نيمه گمشده!

اينجا . آري همين جا

در همين ايوان شناخت

روحمان را به تاوان غرورمان و در خود گمشدنمان مدفون مي كنيم

و نوشته اي كه در صفحات كهنه اين كتاب خط خواهد خورد

در غضبي از او شايد

و نه تو را تواني خواهد بود كه بگويي چيزي را

و نه من خواهم گفت هيچ...

مهسا.د(بهار)

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسين

خوب نگاه کن . خدا ... همين نزديک ست . خدا همين نزديکی بود حتی نزديکتر از آن که فکرش را بکنی . اين من و تو بوديم که نديده بوديمش . خدا خيلی بزرگتر از آن است که در باورهای بعض هامان بگنجد . گاهی آن قدر سرگرم تماشای چيزهای کوچيک و بی ارزش می شويم که عظمت دلهايمان را عظمت خدايي که دلهايمان می تواند خانه اش باشد را از قلم می اندازيم .

سایه

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همتی کن و بگو ماهیها حوضشان بی آب است...

عقيق

سلام بهار نزديکه بهارگل خونه تکونی دل واجب نازنين

بهار

اگه شب عيد و آخر اين دو ماه عزيز رفتين و درب مسجد خدا رو کوبيدين التماس دعا يا علی

بهار

سلام عقيق عزيز. آره .حق با توه. اما عيد به عيد که می شه من به جای خونه تکونی دل کوچيکم پر از غبار می شم و ترس از اينکه وديعه های خدا رو توی يک سالی که - باز هم - گذشت قدر و سپاس دونستم يا نه؟! همه وجودم رو میگیره. اما فکر می کنم جواب اين سوال خيلی ساله که منفيه... عيد تو و همه دوستای گلم پيشاپيش مبارک

حميد

سلام. سال خوب و خوش و پربركتي داشته باشين.

سلام . در وبلاگ اميد نظر شما را رويت کردم قبل از هر چيز خوشحالم که در وادی وبلاگ اگر چه تازه کارم و نوآموز اما با دوستان خوبی شروع کرده ام اميد و بهار . منظورم از وحدت . يکسانی و يک گونگی شکل نبود که بعدا به اين مقوله می پردازم جهت عرض ادب يک نمونه شعر که بعدا در وبلاگ خواهد آمد ارائه می دهم جهت تشکر از نظر دهی شما سخت خشکيده ايم آی بادهای گذار از ابرهای اوج بپرسيد باران کو ديربازی است ما تشنه ايم و منتظر

http://navahejazi.persianblog.ir/

سلام دوباره . گفتم که تازه واردم . پيام قبلی آدرس و نام نداشت باعرض معذرت و با ارزوی موفقيت شما علی