شهر مجانين

 

اينجا شهر مجانين است

شهر آوارهاي خفته در گلوها

شهر آشوب , بي دلي , بي نامي

و رهگذري تنها با فانوسي در دست

و تسبيهي بر لبان

و هميشه جستجويي در چشمان

مي گذرد ,مي گذارد , مي نشيند , مي نشاند

نشان هايي براي آيندگان

از لابه لاي همين رد پاهاي برهنه و خيس

و خاطراتي تشنه

براي شب گريه هاي ساعت هاي پريشاني

اينجا شهريست بي رويا , بي هيچ آرزويي ناب

با پرندگاني بي پر

و خزندگاني به ظاهر پرنده

و شاعري كه به تاوان ساده دلي هايش با ((داس)) همين(( ماه))(( فلك)) مي شود

اينجا شهر ترس است و ترديد

شهر شب

شبهاي بي خوابي

با رد پاهايي برهنه و خيس از گذشتگان...

مهسا . د ( بهار )

/ 8 نظر / 2 بازدید
رضا

سلام بهار می خواستم بگم تصادفا توی وبلاگ تو اومدم و با خوندن شعرت واقعا لذت بردم خیلی ممنون خیلی خوب شعر میگی امیدوارم موفق باشی .

اميد

سلام ما نوشتيم و گريستيم ما خنده کنان به رقص بر خاستيم ما نعره زنان از سر جان گذشتيم کس را پروای ما نبود در دوردست مردی را به دار اويختند کس به تماشا سر بر نداشت ما نشستيم و گريستيم ما با فريادی از قالب خود بر امديم سلام بهار عزيز که اشعارت مثل بهار هميشه تازگی دارند و طراوت خصوصا انجا که نوشته ايد : و شاعری که به تاوان ساده دلی هايش با داس همين ماه فلک می شود .....نقطه اوج شعر بود و همچنين بديع و اصيل که شاعران ظرافت گو را بايسته است شهر بی پرنده و بی بهار را به ارزويی ناب حوالت ميدهم که شب را با حضورش نورانی کند هر چند اين شهر شهر مجانين باشد که ابادی نخواهيم و خراب می رويم تا چون شعله ای بر امد اب شويم و زلال . فريادی و ديگر هيچ چرا که اميد انچنان توانا نيست که پا بر سر ياس بتواند نهاد بر بستر سبزه ها خفته ايم با يقين سنگ و با اميدی بی شکست از بستر سبزه ها با عشقی به يقين سنگ بر خاسته ايم .............. يا حق اميد

نورا

واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله دل من تنگه ميدونی كاشكی قابلم بدونی واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری واسه تو حرم نشستن واسه لحظه رسيدن دل من تنگه می دونی كاشكی قابلم بدونی

نورا

من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمين دردانه زهرا به دادم ميرسي؟ سلام بهار عزيزم، خوبي؟ فرا رسيدن سالروز ميلاد باسعادت امام رضا (ع) رو خدمت تو خواهر گلم و خانواده محترمت تبريك عرض ميكنم خيلي خيلي دلم برات تنگ شده بود ببخش از اينكه دير اومدم خوش ميگذره؟ اشعارت مثل هميشه زيبا بودش التماس دعا يا علي عليه السلام

محمد حسين

سلام . خوبید ؟ آخرین باری که کامنت گذاشتم کی بود سه ماه پیش یا چهار ماه پیش . خوشبختانه یا متاسفانه هنوز زنده هستم و نفس می کشم . این روزها برام روزای سختی اندروزهايي اند كه تا حالامثلشونو نداشتم.اگه منو یادتون آومد و وقت کردید یه سری بزنید .خوشحال ميشم. هم وبلاگ اصلی و هم این یکی :linksotoon.persianblog.ir

محمد حسين

راستي مي دونيد چند تا از اشعارمو توي يه كتاب مجموعه شعر چاپ كردم ؟ اون چيزي كه توي كارهام در موردش حرف مي زنم اجتماع و آدمهاشه .

محمد حسين

راستش به نظر خودم شايد کارهام اصلا شعر نباشه يا به عبارتی اصلا هيچ اسمی نشه روشون گذاشت . اما چيزی که خيلی دوست دارم و عاشقانه انجامش مي دهم ترانه سرودنه .هنر که برام نون و آب نشده تا حالا ولی به آينده اميدوارم شايد فرجی حاصل شد . اسم کتاب ؟‌ پرسه در کوچه های شعر -دفتر دوم نشر حسام -چاپ اول ۱۳۸۳