جادوی بی اثر

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیری است ره به حال خرابم نمی برد .

این جام ها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرداب می رباید و آبم نمی برد .

من با سمند سرکش و جادویی شراب

تا بیکران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یاد ها

دیگر شراب هم

جز تا کنار بستر خوابم نمی برد .

هان ای عقاب عشق!

از اوج قله های مه آلود دوردست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد .

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد .

در راه زندگی

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با این که ناله می کشم از دل که :آب ! آب !

دیگر فریب هم به شرابم نمی برد .

پر کن پیاله را...!

فریدون مشیری /بهار را باور کن

 

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
علی مدیحیان

درود بر شما از لطف و بذل توجه سرکار بسیار ممنون و سپاسگزارم هفت سین ایرانی همیشه زیبا و مقدس بوده و هست... من.شما و هر آنکه خونِ ایرانی به رگ داره از زنده و سبز نگه داشتنش در میونِ هجومِ وحشیانه ی سپاهِ زمستون که کمر به غارت سبزینه ها بسته دریغ نخواهیم کرد... بنده هم از آشنایی با شما خوشحالم... روزگار خوش و تا زود... بدرود

علی مدیحیان

درود بر شما ممنون از احساسِ گرمتون راستش من خودم رو شاعر نمی دونم...تنها از بازی با کلمات و چیدنِ اونهادر کنارِِهم لذت میبرم... از اصول و قواعد شعر و شاعری چیزی نمی دونم و تنها احساسم رو در این بازی سهیم میکنم... معتقدم دونستنِ این اصول احساسم رو در بند میکشن...ترجیح میدم منتقدین کلی ایراد از ترانه هام بگیرن و من رو به رعایت نکردنِ چهارچوبها متهم کنن تا اینکه بخوام احساسم رو اسیرِ قوانین کنم... بله. تعدادی از ترانه هام خونده شدن و یا در حالِ اجرا هستن... چشمام رو میبندم و با تکیه بر احساسم اغاز میکنم...از سازم بسیار کمک میگیرم و همیشه ترانه هام رو همراهِ یک ملودی زمزمه میکنم و سعی می کنم قافیه رو رعایت کنم... امید که تونسته باشم پاسخگوی سوالاتتون باشم... باز هم از لطف و محبت سرکار سپاسگزارم بدرود

امید

سلام هنوز هم زیبا می نویسید یا حق امید

امید

سلام هنوز هم زیبا می نویسید یا حق امید