گلی برایم به ودیعه آورده ای

که چشمانم را کور کرده است

نه با عشق

که با خار!

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام شعر ت موج گونه است و چند معنايی .با وجود کوتاهی آدم را به فکر وا می دارد. پس از خواندن شعر بايد فکر کرد و متاثر از پیام یا هشدار آن کسانی را که با آدم اينگونه رفتار کرده اند به خاطر آورد اين از خوبی و خوبی های شعر شما . اما من به سهم خودم دلم می خواست يه کلمه روان تری را بجای وديعه می آوردی با عرض معذرت درباره اين پشنهاد حقير فکر کن . آخه به وبلاگ رو آورده ايم تا خوانندگان و همدلان چون خودمان پيدا کنم و دنيا مان را با شعر و ادبيات که پابند و خاطر خواهش شده ايم رنگين کنيم اولا و ثانيا کمک کنیم تا از اين ميون و از بين اين همه آدم يکی يا چندتايی پيدا بشن و شعر نو را از اين غربت نجات دهند باز هم معذرت از اظهار نظرم اما می دانم بهار هیچ وقت غمگین و آزرده نمی شود و این طبیعت بهار است با احترام علی

سلام باز هم يادم رفت آدرس بدم آخه با يک دست نمی توانم چندتا هنداونه بردارم . تو . حس تحليل و تعريف شعر شما بودم . چون خودم يه کمی خوشم اومد ذوق زده شدم و زدم به دکمه ارسال و بعدش هم سر انگشت گزان که باز گل کاشتم و اينکه ببخشيد با احترام علی

اميد

با سلام گل را با خارش بايد پذيرفت قشنگ بود يا حق اميد

بهار

سلام به دوست بزرگوار علی آقای خوب: اول که ممنونم از حضور گرم شما و نظر ارزندتون که من هرگز از نظر دهی به جای دوستان و صاحب قلمان ناراحت نمی شم مگر اينکه ببينم عزيزی کم لطفی کرده و به علتی شايد کمی مغرضانه نظری داده که به لطف خداوند ازين گونه افراد در بين دوستانم نيستند.

بهار

اما در مورد اينکه فرموده بودید شعر نو را ازین غربت نجات بدیم و اینکه این گفته بعد از کاربرد کلمه ودیعه بوده . عقیده شخصی من این هست که مهجوری شعر نو به علت کاربرد صرف کلمات سنگینو یا کلمات به اصطلاح عامیانه و گاها روانتر نیست . اگر کلمات سنگین در بعضی از شعر ها مفهوم رو ثقیل می کنن شاید به علت پراکندگی معنایی و عدم انسجامش باشه . و در بسیاری از موارد هم من به عنوان خواننده هستم که متوجه کنه وازه درون شعر نمیشم به این علت که کاربرد اون کلمه مربوط به حال و هوای خاص شاعر در لحظه سرودن شعرش بوده . به هر تقدير باز هم ممنونم از دقت نظر شما و همچنان منتظر انتقاد ها و پيشنهاد های ارزنده شما و ديگر دوستان بزرگوارم هستم . با

علی

سلام . سلام بر بهار و با اميد به اينکه هميشه سبز باشد و شاد و نسیم شعرش همه جاری . فضای کم وب سايت ها. وتعجيل مابرای نوشتن درخيلی از موارد شبهه ايجاد می کند . من از شعر قشنگ شما لذت بردم بخصوص اينکه در خيلی اوقات در نگارش شعر. کوتاه کلامم و يه جورايی اختصار گرا. چرا که فکر می کنم شعر کوتاه یکباره مخاطب را با موجی از احساس و فکر مواجه می کند که پيامدش ايجاد موج و به غليان درآوردن احساس خواننده است که هدف همان است . اينکه در ياداشت قبلی مطالب را کنار هم نوشته ام و نا خودآگاه و نا خواسته باعث شده ام که آسمان آبی ذهن تان اندکی ابرآگين شود جدا معذرت می خواهم آن مبحث دنبال تبادل نظرات ما با اميد بزرگوار بود که چون شما لطف فرموده و نظر داده بوديد جهت عرض ادب مطالبی را در باره مهجوريت شعر نو نوشتم و اصلا به شعر قشنگ شما مرتبط نبود و نمی باشد . خوب است جهت اطلاع شما عرض کنم امروز در يکی از روزنامه ها از قول يکی از شاعران خوب و صاحب فکر شعر نو يعنی آقای ضياء موحد نقل شده بود که ايشان به آينده شعر نو اميدوار شدهاند بخصوص شعرای پس از دهه ۸۰ و اين خيلی خوب است .

علی

مجددا سلام .. در ضمن منظور از مهجوریت نبود و یا کم بود شاعر و شعر نیست بلکه انتظار داشتن امثال ما در خصوص زبان زد شدن اشعار در محاورات روز مره مردم است مث : چه کسی بود صدا زد سهراب مث : به کنار من اگر می آیی نرم و آهسته بیا و ... مث نازک آرای گلی که بجانش کشتو ای دریغا ببرم می شکند و مث خیلی از مثل های دیگه . ما به وب آمده ایم تا از تنهای به جمع بپیوندیم .تا شعر ها و نوشته هامان را از تنهای در بیاوریم . تا مخاطبانی پیدا کنیم برای با خود گفته هامان از جنس خودمان تا مارا بفهمند حرفمان را سر سری نگیرند . بدانند شعر چیست. پس خدا نکند خاطر خطیر یکی از این خوبان که شمائید مکدر شود با بیان مطلب ذیل از خدمتتان مرخص می شوم تا بعد دیربازی است که در دشت دلم کمترین حاصل نیست رنج ایام پریشم کرده وه که همدردی با این دلیل نیست با احترام علی

بهار

سلام به علی آقای خوب . ممنونم که مطلبتون رو کامل تر از کامنتهای قبلی مطرح کردين و موضوع رو روشنتر کردين. اما توضيحاتی که دادم هم اصلا دال بر تکدر خاطر نبوده که با پيش درآمدی اينو خدمت شما عرض کرده بودم و من هرگز به شعر های خودم تعصبی برای انتقاد ندارم .کما اينکه صحبت های اخير آقا امیددر وبلاگشون و شما و من پيرامون کليت شعر نو بوده .در ضمن منظور من هم از مهجوریت همین بوده که هنوز بین زبان ها و دلها کادبردی و همگانی نشده و خیلیها مثل شعر کهنمون اون رو قبول ندارند.به هر تقدير بيانات اخيرتون رو قبول دارم و من هم اميدوارم جايگاه واقعی اين سبک روز به روز بيشتر بين اهل دل و البته تمامی فارسی زبانان باز بشه . منتظرنظرات بعدی شما و حضور گرمتون و همين طور ديگر دوستان بزرگوارم هستم . يا علی

اميد

سلام و ما هنوز در انتظار بارشی و رويشی شعری بگو تا دل شوم دريای بی ساحل شوم از خود چو موجی بگذرم ديوانه ای عاقل شوم منتظر شعرهايتان هستيم يا حق اميد

تشباد

شرمنده که نميتونم نظری بدم .... موفق باشی