هیچ

 

هیچ بودم

به بار آمدم

لحظاتی چند

ساختم

با تو ، بی تو و باز با تو

قد برافراشتم

از بالا نگریستم

شعله کشیدم

خاکستر شدم

هیچ شدم

به لابه درآمدم

حضوری در میانه شد

به کنایه گفت:از هیچ برآرم و به هیچ رسانم .و باز ...

ومن به کنایه بر خود:خاکستری بودنت، سهم (بی تو) بودنت...

نظری کرد

جوانه زدم

تنها

با (حضور)

تنها

جوانه دست ندارد

شاخه ندارد

ریشه اش نازک

باد می آید

خورشید می تابد

شب می لرزاند

جوانه را رها نکن

(بی تو) نخواهم بود...

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali_hejazi

زور را بلدند یا فهمشان در همین راستاست طبیعی است که نمی توانند برای این انسان این انسان متمدن و باعلم آشنا این انسان خواهان صلح و همجواری های مسالمت آمیز منادی نجات باشند نمی خواهم و دوست ندارم با این نوشته ها شما را به حال و هوایی ببرم که حاصل و ماحصلش فقط دغدغه است دغدغه دینی . بعضی اوقات کلام آدمی را به دنبال خودش می کشد و می برد به آنجایی که خود دش می خواهد یا آنجایی که این ضمیر ناخودآگاه( که همیشه و همه وقت بهتر و برتر از این خود آلوده و آکنده و یا متمایل به خود بینی و است ) می خواهد رهنمون می سازد می برد راستی من تمامی نوشته هایم فی البداهه است احتمالا قسمت دیگر یا دنباله این مطلب به نفرین کلیکی نا بجا گرفتار شده در هر حال بخاطر شمای گل یه طوری سرو ته آنرا هم آوردم

ali_hejazi

زور را بلدند یا فهمشان در همین راستاست طبیعی است که نمی توانند برای این انسان این انسان متمدن و باعلم آشنا این انسان خواهان صلح و همجواری های مسالمت آمیز منادی نجات باشند نمی خواهم و دوست ندارم با این نوشته ها شما را به حال و هوایی ببرم که حاصل و ماحصلش فقط دغدغه است دغدغه دینی . بعضی اوقات کلام آدمی را به دنبال خودش می کشد و می برد به آنجایی که خود دش می خواهد یا آنجایی که این ضمیر ناخودآگاه( که همیشه و همه وقت بهتر و برتر از این خود آلوده و آکنده و یا متمایل به خود بینی و است ) می خواهد رهنمون می سازد می برد راستی من تمامی نوشته هایم فی البداهه است احتمالا قسمت دیگر یا دنباله این مطلب به نفرین کلیکی نا بجا گرفتار شده در هر حال بخاطر شمای گل یه طوری سرو ته آنرا هم آوردم

ali_hejazi

زور را بلدند یا فهمشان در همین راستاست طبیعی است که نمی توانند برای این انسان این انسان متمدن و باعلم آشنا این انسان خواهان صلح و همجواری های مسالمت آمیز منادی نجات باشند نمی خواهم و دوست ندارم با این نوشته ها شما را به حال و هوایی ببرم که حاصل و ماحصلش فقط دغدغه است دغدغه دینی . بعضی اوقات کلام آدمی را به دنبال خودش می کشد و می برد به آنجایی که خود دش می خواهد یا آنجایی که این ضمیر ناخودآگاه( که همیشه و همه وقت بهتر و برتر از این خود آلوده و آکنده و یا متمایل به خود بینی و است ) می خواهد رهنمون می سازد می برد راستی من تمامی نوشته هایم فی البداهه است احتمالا قسمت دیگر یا دنباله این مطلب به نفرین کلیکی نا بجا گرفتار شده در هر حال بخاطر شمای گل یه طوری سرو ته آنرا هم آوردم

بهار

سلام جناب حجازی . ممنونم از تکمیل نوشته های پر بارتون .چه می شه گفت....

ali_hejazi

سلام قرار نیست بر خلاف قانون و قاعده کاری بشود که میشود هرج و مرج یا آنارشیسم . باید و نبایست لجاجت می شد در تایید و تثبیت حالا شده اشخاص مهم نیستند ای ایده ها و راهکارهاهستند که می توانند ضامن خوشبختی و سلامت قومی و یا .. باشند کسی که دچار سرماخوردگی می شود قبلا بدنش به نسبتی ضعیف شده است و مستعد سرماخوردگی یا هر مریض دیگری موسوی و کروبی عامل و یا عواملی بودند که این ضعف را نشان دادند شاید هم به موقع . حق این بود که به علت العلل این مشکلات توجه می شد که نشد و بدجوری هم نشد . تند روی ها اجبار در تقبل عقاید برتری دادن به قوم و قبیله و یا گروهی به هر دلیل بی توجهی به قابلیت های افرادی که به کار گمارده می شوند یابرخوردار شدن اینگونه افراد از مال و منال و موقعیت های اجتماعی فقط به خاطر هم عقیده بوده و یا در گروهی بودن با بعضی ها از همه مهم تر ماجرا جویی و رجز خوانی این دوستمان که بقول شما کاری اش نمیشه کرد تا چهار سال دیگه رئیس جمهور یک کشور بزرگ و با ثبات بودن و مثل رهبر یک گروه چریکی و .. با بی مسئولیی صحبت کردن و سوژه بدست مردمان و اهالی استعمار دادن بوق کار های نکرده یا در دست

ali_hejazi

دررحال امید است که کارها با وساطت افراد بزرگی چون آقای رفسنجان یدر مجرای درست قرار گرفته و بیگانگان از این موقعیت خودساخته سو’ استفاده نکنند

بهار

[لبخند]ما هم امیدواریم به ایرانی آباد...

سید حسن رستگار

سلام و درودي كودكانه شعر زیبایی خواندم که نشان از شعور شاعری دلداده بود اگر هواي دبستان و مدرسه به سرتان زده و دلتنگ كودكي خود ميشويد سري به اين روزهاي من بزنيد به روزم برقرارو بر مدار يا علي

رضا حاتمی

سلام با شعر جدیدی از خودم به روزم منتظر نظر ارزنده تان با احترام : رضا حاتمی

حمید

پر است از نیاز به معبود و دستهایی که دراز است به سوی عشق.[گل]