جام اگر بشکست...؟

زندگی در چشم من شب های بی مهتاب را ماند

شعر من نيلوفر پژمرده در مرداب را ماند

ابر بی باران اندوهم

خار خشک سينه کوهم

سالها رفته است کز هر آرزو خالی ست آغوشم

نغمه پرداز جمال و عشق بودم - آه -

حاليا خاموش خاموشم

ياد از خاطر فراموشم !

روز چون گل می شکوفد بر فراز کوه

عصر پرپر می شود اين نو شکفته در سکوت دشت

روزها اينگونه پرپر گشت

لحظه های بی شکيب عمر

چون پرستوهای بی آرام در پرواز

رهروان را چشم حسرت باز ...

اينک اينجا شعر و ساز و باده آمادست

من- که جام هستی ام از اشک لبريز است- می پرسم:

- (( در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر برد؟

با فريب شعر  بايد زندگی را رنگ ديگر داد؟

در نوای ساز بايد بايد ناله های روح را گم کرد؟

ناله های من می تراود از در و ديوار

آسمان - اما - سراپا گوش و خاموش است !

همزبانی نيست تا بگويم به رازی - ای دريغ-

ديگرم مستی نمی بخشد شراب

جام من خالی شدست از شعر ناب

ساز من : فرياد های بی جواب !

نرم نرم از راه دور

روز چون گل می شکوفد بر فراز کوه

روشنايی می رود در آسمان بالا

ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشار است- اما من :

همچنان در ظلمت شب های بی مهتاب

همچنان پژمرده در پهنای اين مرداب

همچنان لبريز از انوه می پرسم:

                              - (( جام اگر بشکست؟

                                  ساز اگر بگسست؟

                                  شعر اگر ديگر به دل ننشست؟ ))

فريدون مشيری - کتاب (( ابر و کوچه ))

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطيما كرمي

بالاخره صفحه برايم باز شد ..............بعد از مدتها به روزشدنت مبارک

حميد

اول"جام اگر بشكست...؟" رو ديدم و گفتم: يعني چي؟ چرا اين سه نقطه رو گذاشته شاعر و بعد هم علامت سؤال.به آخر شعر كه رسيدم جوابم رو گرفتم. ------ "روز چون گل می شکوفد بر فراز کوه" برايم اين احساس رو بوجود آورد كه انگار شاعر رو مي‌بينم كه روبروي كوهها نشسته و طلوع زيباي آفتاب رو نگاه كرده و به وجد اومده و سروده.

حميد

درمورد طنزنويسي‌ام سؤال كرديد. خوشحالم كه دقت داريد. علتش تأثير حال و هواي متفاوتم در ايام مختلفه. دومين علتش هم خوندن مطالب جدي باعث جدي نويسي‌ام مي‌شه و بالعكس. حالا ايشاللا كه يه فرصت پيش بياد تا دوباره بنويسم. خودم خيلي دوست دارم طنزنويسي‌رو. ممنونم.

بهار

سلام . ممنونم از حضور سبز همه دوستان بزرگوارم . من هم به همه شما التماس دعا دارم . يا علی

علی ججازی

سلام از لطفت ممنون از اينکه دنيای ساکت دلنوشته هايم را تنها نمی گذاريد نهایت تشکر را دارم . نوشتن وب مث سعی حل کردن مسئله است . دلگرمی اش به قدوم ونظر بازديد کننده بستگی داره که خستگی رو از تن آدمیبیرون می کنه. از نظرت که برام محترمه و مهم ممنونم نگران اينکه نوشته ات نمياد نباش البته و صد البته که اينطوری نيست . شما کیفیت را درنظر دارید و این نشانه پیشرفته . دوم اينکه وقتی کفگير آدمی به ته ديگ می خوره که من خيلی اوقات من اينجوری ميشم بايستی به مطالعه پناه برد . تا ظرف گفتت پر بشه . تا با انباشته های فکريت زیاد بشه و نتونی نگرش داری حرف بزنی . بگی . بشنوی . آنوقته که سر ريز می شه و تو بایستی هدایتش کنی دلنوشته . آنوقته که بلند بلند گفتنت ميشه نوشته در شکل شعر در شکل نثر در شکل هر شکلی که دوست داری موفق باشی و مويد

فاطیما كرمي

سلام بهار جان................ ماه ی که قرارمان بود بیقرارش شویم ماه ی که مهتابی شدن مان را آسمان شایسته شد ماهی که عزیز بودیم برای پروردگار عزیزمان.... به پایان رسید...به همین سادگی...دیگر نفس کشیدن ها تسبیح نیست دیگر خواب مان عبادت نیست....بعد از این برای نشان دادن خودمان در پیشگاهش باید بیشتر تقلا کنیم... به رسم ادب و احترام آمدم تا... این عید بزرگ را پیشاپیش صمیمانه تبریک بگویم....

محمدمهنام

سلام عزيز محمد مهنام با يک داستان خفن به روز شد ممکنه اگه زود نيای دير بشه

علي حجازي

سلام عيدتان مبارک و طاعاتتان قبول از اظهار لطف و موهبت شما ممنون اميد است سالی پر از سلامت و مالامال از عطر ايمان واميد داشته باشيد و التماس دعا

پائيز

درودی غریبانه ... به راستی خدا کجاست ؟ .... رنگی پنهان پشت سجاده ؟ ... به روز , غریبترین واژه ای که شنیده ام ... در پناه حق , شاعر ...