غم نان

غم نان<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پارو بدست

طومار خاطرات خط خطي را در مي نورديم

اينجا درياييست بي ساحل

هر غم نامه اي

تا بي انتهاي افق

چونان زخمي كاري

دل دريا شكافته

مرز  تلاطم وآرامش

در شكافي سراب گونه

خطي ست بر صورت خورشيد

تا قرص نوراني آشتي

سر درد آلود موج را

نيمه كاره دوا كند

غم نان نيست دليل به آفتاب نپيوستن ها

جسممان نان هاي بي دل خوشي را هضم نمي كند

غم نان بهانه است

عادتيست

براي بهانه هاي بي جوابمان

كه در به روي دل خوشي دل ببنديم...

مهسا . د ( بهار )

/ 49 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

سلام. نتونستم چيز بيشتري بنويسم. كليشه‌اي مي‌شد.

علی حجازی

سلام بهار رابگوييد از های و هوی زمستان و سردی سرمايشباکم نيست دل به بهارا بسته ام و آمدن بهار کجايی نامرد

علی حجازی

سلام دل به باران بسته ام و آمدن بهار که اشتباهی نوشته شده

تشباد

سلام - شنيدی حديثی رو که ميگه توی يه خونه از دری که فقر وارد بشه از در ديگه ايمان خارج ميشه. موفق باشی.

فاطیما کرمی

سلام عزیز................ نیستی؟ [گل][گل][گل]

علی حجازی

سلام کجایی ای بهار روزگار من عجب از هجر تو دلتنگ دلتنگم بیا و در شروع سال نو پیوسته با من باش حضورت را پذیرایم با امید با لبخند دلم یاد تو دارد یاد هوایم را پذیرا باش برای شعر تو دلتنگ دلتنگم کجایی . نیستت . چه بی خبر و چه دور دور . عیدت مبارک و زندگیت پر از شادی . مارا بی خبر نگذار . این شعر .دلنوشته . یادداشت یا هر چه... فی البداهه بود و در گرما گرما یاد شما. خلوتم را درنوردید من هم نوشتم بی هیچ کم و کسر وبی هیچ ملاحظه و سانسور برای تو خواهر گلم

خلوتی

سلام . منو یادت میاد؟ من بعد از 25 ماه برگشتم. میای پیشم ؟ خوشحال میشم . منتظرم