(خط پا)

پرنده ای در قفس

به قفل زنجیر ها خیره مانده

با منظره راه راه آهنین

رو به سمت تاریکی دیوار

و گریزگاهی بی روزن

...

نگاه آبی عروسک

رو به قاب خالی پنجره است

و سیب خشکیده ای

کنار تیر چراغ

...

کلاغی جفت پا می پرد

دل خوشکیده سیب را می دزدد؟!

...

در این حیاط بی حیات

بازار قمار بالا گرفته است

کودکانه ها را بزرگانه به بازی می گیرند

ازتک تک خانه ها می پرند

گاهی دور از چشم همراهان

دل سیاه نیرنگ را هم صفا می دهند

براستی

توی این خط پای زندگی

برنده کیست؟

من خیلی خانه ها را پریده ام

خانه آخر همیشه خالیست

لگد به سنگ می زنیم

لگد به دل می زنند

پایم روی خط رفت

نوبت پریدن بقیه رسید

قمار را من باختم

...

قفس آویزان است

پرنده هنوز خواب آسمان می بیند

من هم خسته از بازی

می روم سراغ رویا

عروسک در آغوش

رو به قاب خالی پنجره

چشم در چشم سیاه آسمان بی ستاره

دست به دست خواب می دهم

...

درون رویا

درخت سیب کنار خانه چه پر بار بود

و بازی

چه صادقانه

نه قمار بود و نه باخت

...

آفتاب دوباره بی خبرآمد

و خواب را دزدید

امروز در حیاط

چه کسی خط پا را خواهد برد؟

/ 1 نظر / 13 بازدید
farzad

سلام. اين نوع شعر ظرافت و استعداد فوق العاده ايی رو می طلبه. يه سری به وبلاگ من بزن تا منظورم رو بفهمی. من سهراب رو استاد مسلم و بی نظير شعر معاصر می دونم. اميدوارم بعد از خوندن مطالب وبلاگم تو هم با من همعقيده بشی.